انتظار
در امتداد نگاهم به خانه می آیی...ز انتهای افق عاشقانه می آیی

نشسته ام به عشق تو،که چهره ات عیان شود
خدا کند که عاقبت، هرچه سزد همان شود

همیشه یاد تو بود به خاطرم به روز و شب
چه سازم ار،که روی تو ز دیده ام نهان شود

صفای جان و دل تویی ، منم گدای درگهت
ز هجـر تو امیـد من ، بهار دل خزان شود

تو شمع لطفی و صفا، سپیده ای به شام من
زشمس روی تو دمی،روشن همه جهان شود

ز بوی ناب نرگست ، بپا شود همی صفا
شبی مرا به بزم خود، بخوان که تا اذان شود

به بند هجر تو دلم ، منم اسیر کوی تو
بیا که این دل غمین ، ز وصل تو جوان شود

اگر شبی به وصل تو ، رسد «رها» چها کند
ز شوقت اشک شادی اش،ز هر بصر روان شود
بهروز رها

[ چهارشنبه ششم اسفند 1393 ] [ 19:12 ] [ بهروز قاسمی (رها) ]

میلاد با سعادت حضرت زینب (س) و روز پرستار مبارک

در عرش حق برپا شده يك جشن ديگر
شد روز ميلاد صفا و در و گوهر
ميـلاد لطف و همدلي و مهرباني
گلچين كل خوبي آل پيمبر
زينب،چراغ روشن شبهاي شـيعه
زينب، چنان شمعي درخشان و منور
بانوي عشق و عزت و اوج كرامت
زينب ، شجاع و راسخ و شير دلاور
زينب ، تمام نور ارض و آسمان است
زينب، نگين و زينت بستان حيدر
زينب، سراپا عشق و ايثار و شجاعت
زهرا صفت در كسوت زيباي خواهر
زينب، نوازش مي كند فرق دريده
فرقي كه خون كرده دل بيچاره دختر
زينب، كنار مادري پهلو شكسته
جز گريه و ناله ندارد فكر ديگر
زينب، كه ديده آن جگرهاي مبارك
در طشت خون بر بستري پاك و مطهر
زينب، فروغ ديده و جان ابوالفضل
زينب، تمام هستي و عشق برادر
زينب، كسي كه معني عشق حقيقي است
زينب، ز هر واژه كه گوئيم خوب و برتر
زينب، كه در صحراي خون بوده پرستار
زينب، كه ديده بر سنان زيباترين سر
دستي كه بوده حامي خواهر هميشه
در پيش چشمش شد جدا ناگه ز پيكر
قـد رشـيد و بي سـر و دست جـوانـان
در نينوا در شط خون ديده شناور
تير سه شعبه ديده با درياي دردش
بر سينه و بر حنجر عطشان اصغر
او كه امانتدار دشت كربلا بود
گم كرده پاي بوته اي دردانه دختـر
زينب، همه درد و همه ايمان و عشق است
زينب، كليد وصل حق در روز محشر
زينب، كه در شعر «رها» هرگز نگنجد
عاشق ترين مخلوق رب و حي داور
بهروز _ رها

[ سه شنبه پنجم اسفند 1393 ] [ 13:19 ] [ بهروز قاسمی (رها) ]

 

در بستری تبدار

رویای فشردن دستهایت

فراری می دهد سرمای تنهایی ام را 

تو تعبیر شیرین هر خوابی

حس می کنم هر شب بودنت را

در آغوشم باش تا سپیده

بهروز رها

[ دوشنبه چهارم اسفند 1393 ] [ 7:33 ] [ بهروز قاسمی (رها) ]

بیتاب آمدنت هستم

بیقرار دیدنت 

چگونه طاقت بیاورم  ندیدنت را

حالا که نسیم می آورد بوی آمدنت را

حس می کنم عبور خون را در رگهایم

مورمور می شود تنم

بهروز رها

[ شنبه دوم اسفند 1393 ] [ 7:16 ] [ بهروز قاسمی (رها) ]

معنا می گیرد با تو

رویای شیرینم

می خوانم ترا هر لحظه

که هستی تمام حجم نیازم

افسوس

دور از دسترسی همیشه

رسیدن به تو

آرزویی است محال

ندیدنت زجر آور

هوای دلم بی تو سرد

دست روی دلم مگذار

زخم دلم ناسور است

بهروز رها

[ سه شنبه بیست و هشتم بهمن 1393 ] [ 7:20 ] [ بهروز قاسمی (رها) ]

قشنگتر از مهتابی

روشن تر از شمع

آرامش نگاهت دلپذیر

لطافت کلامت چون باران

ترنم موسیقی عشق است غنچه ی لبخندت

حضور نفس هایت ادامه ی رود زندگیست

همیشه جاری باش

بهروز رها

[ یکشنبه بیست و ششم بهمن 1393 ] [ 7:25 ] [ بهروز قاسمی (رها) ]
 

میان باغ عشق و شادمانی      گل وحدت گل ایمان روئید

به مرز عاشقان با صد ترنم     حماسه با صلابت پای کوبید

یکی با توسن ایثار آمد            لباس رزم را مردانه پوشید

شجاعت را ز هر خانه صدا زد    شهادت را بسان غنچه بوئید

×××××××××××××××

به جمع مهربان آشنایی                    یکی آمد که دریای صفا بود

به دستش جام یکرنگی و وحدت       سراسرخوبی ولطف و عطابود

به دستش پرچم سبز محمد            یقین دارم که از آل عبا بود

میان مشت او نقل محبت              طبیبی حاذق و دردآشنا بود

×××××××××××××××

چو شد او باغبان باغ دلها        قناری با قدومش نغمه گر شد

فسون و حیله و مکر و دسیسه        ز یمن مقدم او بی اثر شد

خزان تلخ ناکامی و حسرت      ز باغ عشق و شادی در به در شد

میان شهر زیبایی از آن پس         تمام رنج و محنت ها به سر شد

×××××××××××××

هزار و سیصد و پنجاه و هف بود       که رهبر بود و بهمن بود و ایران

به روز بیست و دو طوفان بپا شد        ز مشتان گره در مرز شیران

هزاران اختر تابنده رفتند         به دنبال امام آن شمس تابان

ز استقلال و آزادی رسیدند     به جمهوری اسلامی ایران

بهروز قاسمی (رها)

[ چهارشنبه بیست و دوم بهمن 1393 ] [ 12:9 ] [ بهروز قاسمی (رها) ]

((بيست و دوم بهمن))

بيست ودوم بهمن‏،روزعشق وآزادي

روزمهرباني ها‏،روزخنده و شادي

بيست و دوم بهمن‏،  منشاء سـعادتها 

  انتهاي ايمان ومظهر  رشادتها

بيست و دوم بهمن‏،افتخار ايران است 

  روز اوج  ايثار و اتحاد  ايران است

ملـتي بپـا خواسـته، همره امام خود 

  داده دل به حرف آن ، رهبر قيام خود

ازحضورآن  ملت، گشـته هركجا دريا 

موج رزم با دشمن، گشته هر طرف برپا

دردل زمستان شد، جلوهگر بهاري نو   

   آمده ز ره  اينك، فصل روزگاري نو

مشت­ خشم اين ملت، بر دهان خصم­ دين

سـينه ها پرازفرياد، كوچه ­ها همه رنگين

شد گلوله دشمن، بي اثردر اين ميدان

هم­ مسلسل­ و تانكش، هم اسـارت و زندان

درسراسرايران، هرقدم صدايي بود 

بوي­ عشق وخون درهم، هركران نوايي بود

بانگ الله اكبر ، با خمیني ام رهبر  

   شد شعار ايراني، هر مكان و بام و در

با امام ­خود هستم، تا كه در رگم ­خونست  

پوشم­ اين­ كفن­ بر تن،حال­ من­ دگرگونست

در برابر دشمنف صف به صف جوان و پیر

مرد و زن همه با هم، دس به دس چنان زنجیر

جانفدا به راه حق، يكدل وهم آوائيم 

ني هراسي ازدشمن، جان به كف مهيائيم

در مسير روح الله، سينهها نشان تيـر 

  تا فنا شود ديگر، مكر و حیله و تزوير

انقـلاب اسلامي، ريشه زد به خاك دل  

  افتخاروآزادي، شد از اين مهم حاصل

بيست ودوم بهمن‏، مظهرستم سـوزي

  منشاء رهايي شد، جلوه گاه  پيروزي

بهروز قاسمی (رها)

 

[ چهارشنبه بیست و دوم بهمن 1393 ] [ 12:5 ] [ بهروز قاسمی (رها) ]
وقتی که روی شعرم،

پا برهنه می روی،

یک لحظه آه،

خار غزل هایم،

پایت را نشکافد .

زیر شانه هایت را می گیرم،

گرچه تکیه گاهی می خواهم،

ولی عصایت خواهم شد.

این خانه همیشه ترا می خواند،

بیا و عطر دل انگیزت را،

در حجم سنگین تنهایی،

بر دیوار اتاقم بیاویز.

دلم را فرش گامهایت می کنم،

در انتظارت تا صبح بیدار خواهم ماند.

بهروز رها

[ سه شنبه بیست و یکم بهمن 1393 ] [ 11:25 ] [ بهروز قاسمی (رها) ]

((باران))

وقتی تو هستی بهار هم هست

وقتی تو هستی

باران عشق می بارد آسمان

بارانی لطیف تر

 بارانی با عطر چشمهایت

وقتی تو هستی

می جوشند چشمه ها

می خندند گل های رز

پرستوها با من همآواز

تو هستی و عاشقی هم هست

بهروز رها

[ یکشنبه نوزدهم بهمن 1393 ] [ 7:57 ] [ بهروز قاسمی (رها) ]
About

همواره عاشق بمانید

behrooz_raha@yahoo.com
Blog Custom

آپلود نامحدود عکس و فایل

آپلود عکس

دریافت کد آپلود سنتر

جاوا اسكریپت

تعبیر خواب

كد موسيقي براي وبلاگ






.