انتظار
در امتداد نگاهم به خانه می آیی...ز انتهای افق عاشقانه می آیی

(موج تبسم)

آخر شبی می آيد و صبرم به پايان می رسد

آن يوسف گل پيرهن،آخر به کنعان می رسد

 

يك شب که از هجران او،سرگرم آه و ناله ام

موج تبسم بر لبش ، با روی خندان می رسد

 

آن دم که ظلم و بوی غم،جان را به لب می­آورد

غمخوارمن می آيد و لطفی ز جانان می رسد

 

وقتی که بيداد و ستم، چادر کشد بر صبح ما

از پشت کوه غيبتش،خورشيد تابان می رسد

 

محبوب من آيد ز ره ، وز بوی ناب نرگسش

هم بر مشام جان ما،عطر گلستان  می رسد

 

طوفان خشم منتظر،از کوی عشـق و انتــقام

با ذوالفقار حيدری،چون تک سواران می رسد

 

چشم انتظار مقدمش،تا پای جان ماند «رها»

چون عاقبت دامن کشان يارم شتابان می رسد

 

بهروز ((رها))

[ شنبه چهارم مرداد 1393 ] [ 18:39 ] [ بهروز قاسمی (رها) ]

((انگبین))

درد عاشق را نگاهت چون دواست

روي چون ماه تو مملو از صفاست

از لبت ريـزد كلامي انگبــــــين

ايكه چشـمان قشنگت كيمـياست

بهروز رها

[ سه شنبه سی و یکم تیر 1393 ] [ 16:54 ] [ بهروز قاسمی (رها) ]
((کوچه های کوفه))
بازم امشب دل من پریشونه  این دلم بازم علی رو می خونه
دلم امشب پره از درد و غمه  یاد کوفه یاد رنج و ماتمه
دلم امشب شده مثل دیوونه توی کوچه های کوفه روونه
هی داره این درو اون در میزنه  به تموم کوچه سر میزنه
دل من دیوونه علی شده  اسیر میخونه علی شده
کی میدونه علیمون امشب کجاست کی میدونه چرا کوفه بی صداست
دلم از غصه داره هی می جوشه کوفه امشب چرا سرد و خاموشه
دل من هی داره ناله می کنه غمشو با گریه چاره می کنه
در خونه علی بسته شده  دلم از بی خبری خسته شده
تو کجایی ای علی مهربون  ای عزیز دل من شیرین زبون
تو کجایی ای گل خوشگل من  بابای کوفه امید دل من
بی تو این دل میشکنه پاره میشه بی تو این دل دیگه بیچاره میشه
این دلی که عاشق روی علیست این دلی که شیفته کوی علیست
دلی که واسه علی پر میزنه  امشب و به سیم آخر میزنه
دلم امشب کرده یاد کربلا  یاد زینب یاد دشت نینوا
نمی دونم آیا زینب می دونه  یه بارم تو کربلا پریشونه
نمی دونم می دونه داداش حسین  سرش می ره روی نیزه و سنین
می دونه عباس اون فدا میشه  هر دو دست او ز تن جدا میشه
میشکافه سرش مث سر بابا  دل زینب میشه چون دار عزا
دل من امشب بیا ناله کنیم   بیا تا دردامون چاره کنیم
دل من امشب بیا دعا کنیم  دستامون رو سوی خدا کنیم
بگیم ای خدای خوب و باصفا  تموم مریضارو بده شفا
حاجت همه رو تو روا بکن  مارو از غصه و غم «رها» بکن
بهروز رها

[ شنبه بیست و هشتم تیر 1393 ] [ 10:13 ] [ بهروز قاسمی (رها) ]

((دار عزا))

باز هم عوعای ماتم همچو محشر می رسد

ناله از عرش الهی بار دیگر می رسد

باز هم در کوفه می شود دار عزا

بر حریم پاک حق دست ستمگر می رسد

در مه پاک خدا زشتی نمایان می شود

تیغ بران عدو بر فرق جیدر می رسد

شد به خون رنگین چرا سجاده عشق علی

کوفه را از این مصیبت خاک بر سر می رسد

باز هم اندر جنان زهرای اطهر شد غمین

ناله و بشکستن قلب پیمبر می رسد

شدحسن نالان حسین در بحرغم افتاده است

رینب خونین جگر خم گشته پیکر می رسد

کوچه های  کوفه شدخاموش  علی جان  خقنه است

چشم غمگین یتیمان باز بر در می رسد

تا ز طوفان جهالت گشته خاموش نور حق

بر دل امت ز ماتم داغ اخگر می رسد

کشته شد مولای ما فریاد ماتم برکشید

بر دل و جان «رها» زین غصه آذر می رسد

بهروز رها

[ سه شنبه بیست و چهارم تیر 1393 ] [ 16:25 ] [ بهروز قاسمی (رها) ]
((حرم عاطفه))
امشب از مقدم یار ،‌ بوی وفا می‎‎‎آید
گوهری از صدف عشق و صفا می‎‎آید

از دل فاطـمه آن اسـوه زیبـاییها
گلی از قـافله لطف خـدا می‎‎آید

با حضور ملك و همهمه و شور امشب
زینت نسل علـی و مصطفی می‎‎آید

حرم عاطـفه از مقـدم او گلشن شد
غنچـه سـرخ گلـستان ولا می‎‎آید

شعله ور شد دل شادی ز حضور نابش
تا ز دامان سـحر ، نور شفا می‎‎آید

امشب از فاصـله اوج خـدا تا اینجا
نغمه عاشـقی و شـورو نوا می‎‎آید

شوید از‎‎سینه ‹رها›،گرد ملال و‎‎محنت
چون حسن مظهر ایمان وعطا می‎‎آید
بهروز (رها)
[ یکشنبه بیست و دوم تیر 1393 ] [ 7:16 ] [ بهروز قاسمی (رها) ]

خداوندا  به عشق و مهربانی
 به دوستی  و  صفا و همزبانی
به اخلاص و به ايمان  امامان
 به حجت آن دليل بي نشانی
به اعجاز رسولانت خدايا
 به آيات شريف آسمانی
به قلب خسته  شب زنده داران
 به اشك و آه سوزان نهانی
به جانبازی و ايثار شهيدان
به پاكی  و عبادت در جوانی
به مهر مادران  دل  شكسته
كه محبوب قلوب عاشقانی
چو تو رحمان و رب‎‎‎العالمينی
 خدايا صاحب هر دو جهانی
توچون سرشارعشقی ومحبت
 توچون  سرهمه عالم بدانی
به جاه  و عزت  و جبر و جلالت
 مرا  از درگه لطفت نرانی
رهايم كن ز بند كفر و شيطان
  برايم ای  خدا آرام جانی
بهروز رها

[ دوشنبه نهم تیر 1393 ] [ 18:9 ] [ بهروز قاسمی (رها) ]

(بهار دلها)

آمد بهار دلها، غم را ز دل درو كن

عشق وصـال جانان، در سينه جستجو كن

مي‎‎بارد  از محبت، ابر عنايت يار

تن را به زير باران، مسـتانه شستشو كن

در خلوت شبانه، با ياد او عجين شـو

با آب چشمه حق، بنشين دمي وضـو كن

زمزمه نيايش، جاري نما به قلبت

با ذره ذره جان، با  او گفتگو كن

بگشا به روي دستت ، اعجاز پاك احمد

گنجينه صفا را، جانانه زير و رو كن

از خرمن عطايش، بر چين خوشه اي چند

ويرانه نيازت، مملو ز عشق او كن

آن خرقه ريا  را ، همچون ‹‹رهـا›› بيفكن

زين فرصت طلايي ، رو حفظ آبرو كن

بهروز رها

[ جمعه ششم تیر 1393 ] [ 7:18 ] [ بهروز قاسمی (رها) ]

(بند حسرت)
در پی ات ای نازنین،ای مهربان،اشکم روان است
پشت ابر انتظارت، ماه روی تـو نهـــــان است

تا بـه کی در کوچه های ، بیكـسی ای نور دیده
چشـم غمگـینم بـه دنبـال نگاه تو دوان است

بی تو ای آمیـزه با عشـــق و صـــفای آسمانی
صحبت از ظلم و فساد و تیره بختی در میان است

هر طرف رنج و عذاب و محـو ســیمای عدالت
طرد عشـق و انزوای جمع خیـل عاشـقان است

سـینه ی تبـدار عاشق ، بی حضورت ای توانا
دشنه ی دژخیم کفر و ناسپاسی را نشـان است

می¬کشی دست ســخاوت بر سـر شوق نگاهم
چشم من سوی تو و دستم به سوی آسمان است

پر كشیده مرغ جانم  تا ((رها )) گـردد همیشه
بی تو چون در بندحسرت،مرغ جان بی آشیان است

بهروز رها

[ دوشنبه دوم تیر 1393 ] [ 8:56 ] [ بهروز قاسمی (رها) ]

(بزم حضور)
در هـوای  انتـظارت  می‎زنم  پر نازنین
بر سـرایت تا  نهایت  می‎زنم در نازنین

در  فضای دلنشین بزم  دلچسب حضور
جام شوق دیدنت را می‎كشم سر نازنین

می‎روم  تا  انتـهای خـط  عشـق انتظار
تا  نشینم از  فراقت  كنج  سنگر نازنین

از خیـابان وصالت بگذرم  چون سایه ای
تا  نشان یابم  ز روی  ماهت آخر نازنین

خاك پایت را كه بوی سیب شیرین می دهد
چون تبرك می‎نهم بر سینه و سر نازنین

گم  نشد هرگز تبـسم  از لبم با نام تو
یاد تو كرده بپا در سـینه محشر نازنین

می‎سپارم  انتظارم را  به دست لحظه ها
از اسارت  تا  رهایی می‎زنم سر نازنین

بهروز رها

[ شنبه سی و یکم خرداد 1393 ] [ 14:15 ] [ بهروز قاسمی (رها) ]

(بوی ناب نرگس)
نشسته ام به عشق تو،که چهره ات عیان شود
خدا کند که عاقبت، هرچه سزد همان شود

همیشه یاد تو بود به خاطرم به روز و شب
چه سازم ار،که روی تو ز دیده ام نهان شود

صفای جان و دل تویی ، منم  گدای درگهت
ز هجـر تو امیـد من ، بهـار دل خزان شود

تو شمع لطفی و صفا، سپیده ای به شام من
زشمس روی تو دمی،روشن همه جهان شود

ز بوی ناب  نرگست ، بپـا شـود همی صفا
شبی مرا به بزم خود،بخوان که تا اذان شود

به بنـد هجـر تو دلم ، منم  اسـیر کوی تو
بیا که این دل غمین ، ز وصل تو جوان شود

اگر شبی به  وصل تو ، رسد «رها» چها کند
ز شوقت اشک شادی اش،ز هر بصر روان شود

بهروز رها

[ شنبه بیست و چهارم خرداد 1393 ] [ 9:40 ] [ بهروز قاسمی (رها) ]
About

همواره عاشق بمانید

behrooz_raha@yahoo.com
Blog Custom

آپلود نامحدود عکس و فایل

آپلود عکس

دریافت کد آپلود سنتر

جاوا اسكریپت

تعبیر خواب

كد موسيقي براي وبلاگ






.