|
|
((غروب)) صــد شــكوه كنــد ايـن دل ، از داغ جدائيها چون هق هق تنهايی،با ساز غمی سنگين دريـای غمی پنــــهان ، در دشت فـراق آخر من رنج رخی زردم ، درقـاب سـكوتی سـرد نقشی كشم از رويش، بر بـوم خيــال اينك از بنـــد غمش ايـن دل، مستانه«رها»گردد بهروز رها
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
با سپاس از عزیزانی که کتاب برایشان ارسال شد به عرض دوستانی که علت نبودن کتاب در کتابفروشی را پرسیدن برسونم که هم انتشارات در پخش عاجز بود هم کتابفروشی ها از خرید کتاب شاعران غیر نامی پرهیز می کنن.بدین خاطر دوستان با محبت شون کتاب را می خرن تا بخشی از هزینه هایم جبران بشه. قربون همه تون ((معــبود)) ای خدا ای خــــالــق کون مکان ای تـويی دانـای پيــــــدا و نهــــان پـاسخ هـر حـاجت و پـرسـش تويی نيستی معـــبودی به جز تو ای رحيم
ايمـــنی بخش دل حيـــــــــران مـا صــــاحب ايـن روح سـرگـردان ما
خــــالــق نـور و ز آن بـرتــر تـويی بـر تمــــام کائنــات ســـرور تـوبی
آنچه بـاشــــد در زمين و آســــمان میکنــــد تســــبيح تـو بـا هـر زبان
دافع رنج و غمــــــی نـامت دواست ایفرحبخش ایجميلذکرتشفاست خوان لطفت هر طرف گسـترده است
آتش ســوزان گلســـتان از تـو شــد عالم امکان نمــــايـان از تـو شـــــد
آب دريـا بهـــر موســـايت شـکافت کس بـه کنـــه لايـزالت ره نيـــافت
ای خـدای کعــبه ای پـروردگـــــار ای مهيــــــمن ای نعيــــــم پـايـدار
ای پنــــاه بی پنـــــاهـان ای شکيب کس نبـــــاشـد از عطايت بی نصيب
ای خجســـته ای اميــــد بی کســان از حـريم فضـــل خـود مـا را مــران
مقتــــــدر ای خـالـق هفت آســمان مـا را از نـار جهنــــــــــم وارهـــان بهروز(رها)
|
|
«زندگی» زندگی، قصیده بلند آرزوهایی است به رنگ آسمان. زندگی، تر جیع بند باران است در لهجه ترانههای زیتون ، زندگی، تصویر نیلوفرهای عاشق است ، در قاب چشمان مسافران عاشق، که از دیدن باران، جغرافیای خوشبختی را در شبنم دستهایشان ، جستجو میکنند. زندگی، ردّ پای خورشید است ، که از میان پاییز زخمی پدیدار میشود. زندگی، طعم چند شاخه نبات ، و بوی شکوفههای نارنج است. زندگی ، رقص محبوب، شقایق هاست. بهروز (رها)
|


















