انتظار
در امتداد نگاهم به خانه می آیی...ز انتهای افق عاشقانه می آیی

من یاد ترا ز غم تمنا کردم

هجران ترا همیشه حاشا کردم

 

یلدای ندیدنت مرا آخر کشت

شب را به گمان فدای فردا کردم

بهروز رها

[ جمعه بیست و هشتم آذر 1393 ] [ 13:2 ] [ بهروز قاسمی (رها) ]
وقتی که ابر چشام
قطره قطره گوهر غم می باره
وقتی که روی لبام
ناله باز هم بوسه ی غم می کاره
وقتی دستای دلم
بونه ی دست دلت رو می گیره
وقتی که آرزوهام
تو حصار بی تو بودن اسیره
دیگه سخته زندگی تو این قفس
آروم آروم می گیره راه نفس
وقتی بوی خاطره
می پیچه تو آسمون دل من
وقتی یاد نفسات
بی تو میشینه میون دل من
وقتی قاب عشق تو
روی دیوار خیالم می کوبم
وقتی با نم نم اشک
غبارای روی قاب و می روبم
دیگه سخته زندگی تو این قفس
آروم آروم می گیره راه نفس
بهروز _ رها

[ سه شنبه بیست و پنجم آذر 1393 ] [ 11:53 ] [ بهروز قاسمی (رها) ]

((ناسور))

فقط با تو معنا می گیرد

رویای شیرینم

ترا می خوانم هر لحظه

که تمام حجم نیازم هستی

افسوس

دور از دسترسی همیشه

رسیدن به تو

آرزویی است محال

ندیدنت زجر آور

و هوای دلم بی تو سرد

دست روی دلم مگذار

زخم دلم ناسور است

بهروز رها

[ دوشنبه بیست و چهارم آذر 1393 ] [ 9:52 ] [ بهروز قاسمی (رها) ]

((اربعین))

زینب خونین دل غمگین زار

آمد اینک با اسیران بلا

رنج ره بر جان خریده تا رسد

بر سر خاک شهید کربلا

تا که آمد با اسیران ستم

تازه شد شور عزای نینوا

ناله طفلان و زنها از عطش

می رسد از سوی خیمه بر سما

پیش چشمش در میان قتلگه

زنده شد قتل شهیدان خدا

آه حسین افتاده از زین بر زمین

دست و پا می زد به زیر نیزه ها

اکبرش از ضرب شمشیر ستم

با نوا گفتا که ادرک یا ابا

بهر آب سوی فرات گشته روان

آن ابوالفضل رشید با وفا

زنده شد در ذهن زینب ناگهان

یاد آن دستی که شد از تن جدا

قاسم لب تشنه گفتا عمه جان

من عمویم را نمی سازم رها

گشته پرپر روی دستان پدر

اصغر ششماهه از کید دغا

همره مولا حسین شاه شهید

جعفر و عونش به راه دین فدا

یاد تیر و نیزه و شمشیر و سنگ

یاد خون و کشته های سرجدا

اربعین شاه مظلومان رسید

گشته زینب شکوه گر با صد نوا

گفته زینب یا حسین مولای من

درد دل دارم برایت یا اخا

گویم از شلاق و زنجیر و ستم

سیلی و مشت و لگد در کوچه ها

مانده زخم تازیانه یا حسین

بر تنم از حیله قوم جفا

از رقیه من نمی گویم سخن

آن سه ساله دختر شیرین ادا

یا حسین بی تو نخواهم زندگی

روی خاکت من بمیرم بی صدا

ای برادر من دگر بی طاقتم

رنج یاران می کشد آخر مرا

من چه سازم بعد تو ای جان من

بر سرم ریزد فلک خاک عزا

از غمت پیرم خمیده قامتم

زینبم من دختر شیر خدا

یا حسین برخیز آب آورده ام

بهر تو ای وارث خون خدا

زینب آمد عقده دل وا نمود

آن یگانه مظهر عشق و صفا

شیعیان در اربعین شاه دین

همچو زینب در غم و رنج و عزا

شد «رها» مداح شاه تشنه لب

تا شفیع او شود روز جزا

بهروز رها

[ جمعه بیست و یکم آذر 1393 ] [ 17:38 ] [ بهروز قاسمی (رها) ]
یادش به خیر اون قدیما، عجب صفایی داشتیم
روی حصیر تو کومه ها، مهر و وفایی داشتیم
توی دلا کینه نبود، همه با هم رفیق بودن
موقع کار و زندگی، مهربون و شفیق بودن
احترام بزرگترا، واجب بود و از دل و جون
شوق عجیبی داشتیم، همه واسه اجرای اون
دستا همه تو دست هم، یک دل و هم زبون بودن
تو دس و دلبازی همه، مانند آسمون بودن
مردا همه مرد بودن و از ژل مو خبر نبود
ابرو کسی بر نمی داشت، تل و کیلیپس رو سر نبود
روستا و شهر و هر کجا، مردای ما شریف بودن
در صف پاکی و عفاف، زن ها همه عفیف بودن
نه تاتو بود و نه بوتاکس، ابروهاشون کجک نبود
چادر بود و مقنعه بود، روسری ها لچک نبود
دراز نمی کرد پاهاشو، کسی پیش بزرگترا
رو گفته ی بزرگترا، کسی نمی گفت که چرا
آخ چه روزای خوبی بود، میون سبزه لب جو
با همدیگه گپ می زدیم، سیر تا پیاز و مو به مو
حالاهمه غریب شدن، تو حجم بی خیالی ها
مسموم شده فضای شهر، به دست لاابالی ها
سر کشیده مث علف، جمله های گنگ و خفن
واژه های دلچسب مون، رفته دیگه توی کفن
این برف درد و غصه رو، یکی باید پارو کنه
باید یکی بیاد حالا، این مشکلو جارو کنه
ما از خدا طلب کنیم، آقا مارو نیگا کنه
آقای خوبمون مارو، از غصه ها «رها» کنه
بهروز رها
93/9/18

[ سه شنبه هجدهم آذر 1393 ] [ 22:1 ] [ بهروز قاسمی (رها) ]

((حسرت))

حرفی برای گفتن نداری

تنها نگاه می کنی

حسرت را در دلم جا می گذاری

دستت را تکان می دهی

و آرام دور می شوی

بهروز  رها

[ شنبه پانزدهم آذر 1393 ] [ 12:40 ] [ بهروز قاسمی (رها) ]

((عشق جنون بی قانون))
عشق یعنی یک جهان دلدادگی
عشق یعنی بی ریایی سادگی

عشق یعنی یک بغل بوی خدا
شب نشینی روی سکوی خدا

عشق یعنی انتظاری دلنشین
انسجام دل با نظمی نوین

عشق معنای تمام اشتیاق
در کویری خسته از درد فراق

عشق یعنی اتفاقی آشنا
عشق یعنی همجواری با وفا

عشق یعنی انجماد یک غرور
رمز شب در اول راه عبور

عشق تلفیق صفات همدلیست
عطر شیرین وفاق و یکدلیست

عشق یعنی هم صدای آسمان
رنگ بی رنگی میان کهکشان

عشق یعنی یک تمنای قشنگ
چون دلی دور از حصار سرد سنگ

عشق شاید یک جنون دیگر است
گرچه بی قانون اما برتر است

عشق یعنی در مسیری بی ریا
چون قناری ها سبکبال و «رها»
بهروز رها

[ سه شنبه یازدهم آذر 1393 ] [ 13:22 ] [ بهروز قاسمی (رها) ]
((بوی شقایق))
تویی حجم تمام عشق و احساس
تویی چون غنچه و عطر گل یاس
تو چون شب بو، تویی بوی سپیده
بوی گندم که از بادی خمیده
تویی بوی اقاقی در خیابان
تو بوی یاسمن در زیر باران
تو بوی ارغوان، بوی شقایق
تویی بوی بهار، بوی دقایق
تو پاکی، با دل من همزبونی
تو خوبی، محشری، تو مهربونی
میده دسات بوی اون سیب هف سین
نفس هات میده بوی خواب شیرین
تنت بوی نسیم، بوی صداقت
نگاهت بوی شوق، بوی محبت
تویی موج تبسم بر لبانم
ترا بر اوج شعرم می نشانم
بهروز _ رها

[ دوشنبه دهم آذر 1393 ] [ 8:0 ] [ بهروز قاسمی (رها) ]

((چشم به راه))
نشسته ام پشت صندلی کنار میز

با استکان چای غلیظ

و جا سیگاری پر از ته سیگار

می خندد پنجره به انتظارم

چشم به راه توست صندلی آنور میز

چگونه تحمل کنم جای خالی ترا؟ 

بهروز رها

[ یکشنبه نهم آذر 1393 ] [ 12:15 ] [ بهروز قاسمی (رها) ]

((خیابان حسرت))

سخت است نفس کشیدن

در فضای نبودن با تو

در حجم سکوت غربت و تنهایی

سخت است بی رمق

قدم زدن در خیابان حسرت

پرسه زدن در کوچه ی فراق

پا برهنه ام بی تو

روی سنگفرش جدایی 

بهروز رها

[ سه شنبه چهارم آذر 1393 ] [ 8:32 ] [ بهروز قاسمی (رها) ]
About

همواره عاشق بمانید

behrooz_raha@yahoo.com
Blog Custom

آپلود نامحدود عکس و فایل

آپلود عکس

دریافت کد آپلود سنتر

جاوا اسكریپت

تعبیر خواب

كد موسيقي براي وبلاگ






.