انتظار
در امتداد نگاهم به خانه می آیی...ز انتهای افق عاشقانه می آیی


امروزه هرچه مرده زن ذلیله
اگرچه ریش داره و با سبیله
هر که گفته نمی ترسم من از زن
بدان حرفش ضعیف و بی دلیله
هر حرفی میزنن مردای امروز
تو بازار نمیدن یک شنبلیله
اگر باشد چراغی دست مردا
نه نفت داره نه شعله نه فیتیله
خلاصه ز  ذ  بودن گشته قانون
شده چون مد میان هر قبیله
رها» تا وقت مردن حرفش این است
امروزه هر چه مرده زن ذلیله
بهروز رها

[ دوشنبه هفتم اردیبهشت ۱۳۹۴ ] [ 7:26 ] [ بهروز قاسمی (رها) ]


آرزویم را گل آذیـن كــرده ام
اسب عشقم را دگر زین كرده ام

دشت دل را من ز باران امیــد
با لطافت جمله پرچیـن كرده ام

خانه ی چشـم نیـاز خســته را
با قدومش عطــرآگین كرده ام

لحظه ی سبز حضورش را ز شوق
در خیالم خوب و رنگین كرده ام

انتظارم را به كف بگرفتــه ام
اشـتیاقم را چو آییـن كرده ام

چون ز ره آیـد نگار نـازنیــن
راه جانم را چه گلچین كرده ام

می رسد تا من«رها» گردم ز غم
كام دل زین مژده، شیرین كرده ام
بهروز رها

[ جمعه چهارم اردیبهشت ۱۳۹۴ ] [ 9:13 ] [ بهروز قاسمی (رها) ]

وقتی که شب پر زد به سوی خانه ی دل
پر شد ز عطر گام او آن دم سبویم

چون با مشامم بوی نابش آشنا شد
من جز شمیم غنچه ی رویش نبویم

از کوچه ی شب وقتی  که تنها گذشتم
دیدم نمایان چهره اش را پیش رویم

تا من گشودم دفتر احساس دل را
بوی نسـیم اشتـیاق آمد به سـویم

از روزن سـبز نسـیم دستی بر آمد
آمد نشست ارام و آهسـته به مویم

آن لحظه بس شیرین و ناب و دلنشین بود
آنی به جایش لحظه ای دیگر نپویم

بستم به دل نقش حضورش تا همیشه
همچون «رها» جز نقش نام او نجویم
بهروز رها

[ پنجشنبه سوم اردیبهشت ۱۳۹۴ ] [ 8:36 ] [ بهروز قاسمی (رها) ]
با تو همراه بود نگاهم
وقتی نواختی آهنگ جدایی را
تارهای دلم
پاره شد با زخمه ی قهرت
می رفتی و دلت با من بود همچنان
و شبنم ندامت
خیس می کرد گونه هایت را
بهروز رها

[ شنبه بیست و نهم فروردین ۱۳۹۴ ] [ 7:19 ] [ بهروز قاسمی (رها) ]

قشنگتر از مهتابی

روشن تر از شمع

آرامش نگاهت دلپذیر

لطافت کلامت چون باران

ترنم موسیقی عشق است غنچه ی لبخندت

حضور نفس هایت ادامه ی رود زندگیست

همیشه جاری باش

بهروز رها

[ سه شنبه بیست و پنجم فروردین ۱۳۹۴ ] [ 8:32 ] [ بهروز قاسمی (رها) ]

 

لحظه ها را طی می کنم ثانیه ثاینه

ترا نفس می کشم قدم قدم

قطره قطره انتظار دیدنت را

می ریزم از گوشه ی چشمهایم

جرعه جرعه حسرت داشتنت را

سر می کشم از جام فراق

به دیدارم بیا

بهروز رها

[ شنبه بیست و دوم فروردین ۱۳۹۴ ] [ 7:46 ] [ بهروز قاسمی (رها) ]


چو آمد فاطمـه دنیـا ، شب هر شـیعه تابان شـد
جهان مملو ز شادی شد، صفای دل دو چندان شد

سـپیده سر زد و دنیـا ، ز شعری از سـحر ممـلو
شـكوه رقص پروانه ، به باغ گل نمــایان شــد

به دشت تار دل ریزد ، سـتاره چشمك شـادی
و چشم آسـمان دل ، ز شـادی غرق باران شـد

به برگ جان هر عاشـق ، نشسته شبنم احسـاس
از این میلاد فرخنده، جهان مست و غزلخوان شد

شكوفا شد ز لطف حق ، معطر غنچه ای دیگر
سراسر خانه احمد، از این مولد گل افشان شد

تبسـم ســر زده آمـد ، ز حجـم اتفــاقی نـاب
حضور خنده بر لبها ، دوباره شیعه خندان شد

چو آمـد مظـهر عفت ، همـان گلواژه خلقت
همــان ام ابیهـایی ، كه او بـانـوی دوران شـد

فلك ازشوق میلادش، فرو آورده سر برخاك
عطا شد كوثر سـرمد ، اوان شـكر یزدان شـد

ســــرود تهنیت آیـد ، ز درگـاه خـداونـدی
»رها» شد غرقه در شادی، سرای دل فروزان شد
بهروز رها

[ چهارشنبه نوزدهم فروردین ۱۳۹۴ ] [ 9:4 ] [ بهروز قاسمی (رها) ]

تویی مولا تمام هست و بودم
تویی مولا همـه بـود و نبودم

برایت منتـظر بـر در نشینم
فدای تو تمام هست و بـودم

بیا تا جان خود سـازم فدایت
بیـا تا بشـنوم مولا صـدایت

اگر آیی اباصــالح بـه پیشم
نمی سـازم دگر مولا رهـایت

بیا ای یوسف گمگشته مـا
بیا ای منتـقم مهـر دل آرا

بپوش پیراهن رزم حسین را
نشـان عاشـقان ده قبـر زهرا

ز هجران تو مـولا غمگـسارم
ز دوریت همیشه اشــکبارم

بیا جان حسینت جان زهـرا
بـرای دیدنت در انتـــظارم
بهروز رها

[ دوشنبه هفدهم فروردین ۱۳۹۴ ] [ 12:3 ] [ بهروز قاسمی (رها) ]


وقتی که شب پرزد به سوی خانه ی دل
پر شد ز عطر گام او آن دم سبویم

چون بامشامم بوی نابش آشنا شد
من جز شمیم غنچه ی رویش نبویم

ازکوچه ی شب وقتی  که تنها گذشتم
دیدم نمایان چهره اش را پیش رویم

تا من گشودم دفتر احساس دل را
بوی نسـیم اشتـیاق آمد به سـویم

از روزن سـبز نسـیم دستی بر آمد
آمد نشست ارام و آهسـته به مویم

آن لحظه بس شیرین و ناب و دلنشین بود
آنی به جایش لحظه ای دیگر نپویم

بستم به دل نقش حضورش تا همیشه
همچون «رها» جز نقش نام او نجویم
بهروز رها

[ یکشنبه شانزدهم فروردین ۱۳۹۴ ] [ 7:22 ] [ بهروز قاسمی (رها) ]

ای ماه شب های انتظارم

بیرون بیا از پشت ابر هجران

با شراره ی عشق آلود نگاهت

روشن کن سرای دلم را امشب    

از پنجره ی نیاز

التماس می کنم بودنت را

حس امکان نداشتنت

پنجه می کشد بر زخم دلم

بی تو بوی بغض می دهد تنهایی

و می فشارد حنجره ام را

طناب نبودنت

بهروز رها

[ چهارشنبه دوازدهم فروردین ۱۳۹۴ ] [ 10:13 ] [ بهروز قاسمی (رها) ]
About

همواره عاشق بمانید

behrooz_raha@yahoo.com
Blog Custom

آپلود نامحدود عکس و فایل

آپلود عکس

دریافت کد آپلود سنتر

جاوا اسكریپت

تعبیر خواب

كد موسيقي براي وبلاگ






.